تبليغاتX
برای تو
 

قطعه ای کوتاه از فروغ فرخزاد :

هیچ چیز در زندگی مهم نیست چون هیچ حقیقی و ماندنی نیست

بعضی وقتها فکر می کنم که ترک کردن این زندگی برای من در یک ثانیه امکان دارد

چون به هیچ چیز دلبستگی ندارم

آدکی بی ریشه هستم . فقط دوست داشتتن من است که حفظم می کند

اما فایده اش چیست ؟

آه خدای عزیزم !چرا این حرفهارا می نویسم  اما دلم گرفته گرفته گرفته ودر اینجا خیلی تنها افتاده ام .

 

(امیدوارم دل هیچکس اینقدر نگیرد که این حرفهارا بزنداما همه میدانیم که همیشه زندگی به کاممان نیست

راستی اگر یکروز به انتهای خط زندگی رسیدید(که امیدوارم نرسید)چه عکس العملی انجام میدهید؟جواب تک تک شما برایم قابل احترام است)

                                       با تشکر از همه دوستان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 12:10  توسط laleh | 

...و دنگاه تو انعکاس صامت گرفتگی یک فریاد است

به من نگا کن بهگذار در سکوتنگاه  تو تراژدی مرگ هزاران فریاد را تجربه کنم

و من اکنون در راهم تاامیدم را در دره ای مدفون کنم

تا آیندگان لاله وحشی مزارم را گل کلدان امید خویش نکنند

به سرنوشت بیاندیش که چگونه نفسیرگر جداییهاست

بر من خره مگیر چرا که جبر زمانه ازآغاز هر سلامی به پایان و بدرود می رسد .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست بلکه ندانشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند

و تو از او رسم محبت بیاموزی ...زندگی زیبا نیست ‘زندگی اجباریست لاجرم باید زیست

تنها مرگ است که دروغ نمی گوید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 10:43  توسط laleh | 

وقتی کسی را دوست داری گفتن آسانتر است شنیدن آسانتر است بازی کزدن آسانتر و کار کردن آسانتر

وقتی که کسی تورا دوست دارد خندیدن آسانتر است  

و وقتی تنهای تنها هستی به مرگ فکر کن که از همه چیز زیباتر است .

هیچ دلیلی برای شاد زیستنم وجود ندارد نه عشقی دارم نه کاری و نه پول .... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 14:8  توسط laleh | 

هی فلانی!

 زندگی شاید همین باشد

 یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را جز برای او و با او نمی خواهی

من گمانم زندگی همین باشد ...

خدایا زندگی تنها در برابر تو می تواند نیک باشد

با تو همه چیز متفاوت است زیبا و پرشور

مگذار دنبال چیزهایی روم که مرگ آنها را از من برباید

بگذار ازدنبال چیزهایی روم که زندگی را در بر دارد نه مرگ !

خدای عزیزم وقتی با منی دیگر بهانه ای برای سرگشتگی هایم ندارم !

می دانی ؟

خدای مهربانم

نمی دانی چقدر انسان بودن سخت و دشوار است

چه رنجی می کشد آنکه انسان است و از غربت و رنج و تنهایی و احساس سرشار ...

                                                                        به تو محتاجیم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 12:57  توسط laleh | 

سلام به همه

بیش از یکسال است که به وبلاگم سری نزده ام...

اما حالا می خواهم هر گاه دلم از این دنیای تلخ گرفت چیزی بنویسم حتی یک جمله ...

گم کرده ای دارم

آنرا در هر کجا جسته ام اما هنوز نیافته ام!

چگونه می توانم آنرا بیابم تا تو مرا قادر به این کار نگردانی

تو به نهانگاه آن اگاه ترینی

پس خردی مرا عطا کن

تا در یابم که آن هرگز متعلق به من نبوده است !

در این جهان گران آنچه از آن من است

 پیش رویم قرار گرفته

و آنجه از آن من نیست

"هرگز از آن من نخواهد بود "

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 19:4  توسط laleh | 
دیگر نمیتوانم چیزی بگویم حتی به خودم

فقط به دستهایم می نگرم که چقدر سرد خواهد بود بدون گرمی دستان تو!

بدون تو هیچ چیز را جدی نگرفتم حتی عشق را!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 13:34  توسط laleh | 
امشب بغض تنهایی من دوباره میشکند چشمانم بس که باریده تحمل دوری مهتاب را ندارد اخ که چقدرتنهام !

 

دل بیچارهام بس که سنگ صبورم بوده خرد شده انگشتانم بس که برای تو نوشته ...

 

کاش بهم یاد نمیدادی که فقط برای تو بنویسم !خسته روبروی اینه نشسته ام.ایا این منم؟تنها شکسته

دلتنگ.تو با من چه کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 15:19  توسط laleh | 
به یاد ارزوهایم سکوتی

 

 می کنم سنگین تر از

 

 فریاد!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 12:40  توسط laleh | 
زندگی مثل صفحه شطرنج ميمونه : اگه بازي بلد نباشي . همه ميخوان يادت بدهند . اگه هم بلد باشي . همه ميخوان شکستت بدهند

 

 

همیشه برای کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه عاشقه کسي باش که دوستت داره

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 12:31  توسط laleh | 
زندگی برای بعضی ها مثل یک حباب است برای بعضیها مثل یک قصه و برای بعضی مثل یک زندان

انان که در حبابند طعم هوای تازه را هرگز تجربه نمیکنند

 

انان که در قصه ها هستند به دنبال قهرمانانسفیدپوش خود هستند

ومن که در زندانم ارزوی قصه ها وحبابها را دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 14:54  توسط laleh |